Asheghetam
+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت11:37توسط شیرین | | عشق براي تمام عمرپيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه»پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.پرستاران از اول دليل عجلهاش را پرسيدند.پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود!پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم.پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد!پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟پيمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه ميدانم او چه كسي است ...! +نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت13:26توسط شیرین | |
عشق براي تمام عمرپيرمردي صبح زود از خانهاش خارج شد.. در راه با يك ماشين تصادف كرد و آسيب ديد. عابراني كه رد ميشدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهاي پيرمرد را پانسمان كردند. سپس به او گفتند: « بايد ازت عكسبرداري بشه تا جائي از بدنت آسيب نديده باشه»پيرمرد غمگين شد، گفت عجله دارد و نيازي به عكسبرداري نيست.پرستاران از اول دليل عجلهاش را پرسيدند.پيرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا ميروم و صبحانه را با او ميخورم. نميخواهم دير شود!پرستاري به او گفت: خودمان به او خبر ميدهيم.پيرمرد با اندوه گفت: خيلي متأسفم. او آلزايمر دارد. چيزي را متوجه نخواهد شد! حتي مرا هم نميشناسد!پرستار با حيرت گفت: وقتي كه نميداند شما چه كسي هستيد، چرا هر روز صبح براي صرف صبحانه پيش او ميرويد؟پيمرد با صدايي گرفته، به آرامي گفت: اما من كه ميدانم او چه كسي است ...!
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت13:26توسط شیرین | |
Home Profile Email Night Skin Archives
بهار صمیم سارا Specific بلاگ کد فتو نایت آپلود عکس گالری عکس انتخاب وبلاگ برتر کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin